
ندای عزیز

ما همه چیزمان را از دست داده ایم
وطنمان،آزادیمان،ندایمان را
ما هرآنچه را که باید از دست داده باشیم،از دست داده ایم
و در این شب تاریک بدون چراغ به راه افتاده ایم...
تو چراغ راه ما باش...

برای او که باید باشد و نیست:
خواهرک عشق از ایوان تو گل خواهد داد
سنگ با دست تو در کوچه صدا خواهد کرد
زخم از شانه ی تو تا سر میدان پل خواهد زد
و در آن هنگام پیرهن گلدارت بیرق افراشته ی پیروزیست
و زنی پیرتر از میدانها
با نفس های گره خورده به بغض...
جامه ات را سوزن خواهد زد
خواهرک عشق از ایوان تو فواره ی گل خواهد زد
خواهرک نور چه نزدیک چه دور
دست آخر سهم دستان تو را خواهد داد
خواهرک سینه ی فردای تو شیرافشان باد....
پ.ن:همه ی تفنگ های عالم شرمگین نگاه تو هستند ندا....
پ.ن:امروز اولین روزیست که با دیدن فیلمت گریه نکردم ندای عزیز...منو ببخش که میشینم و فیلم پر پر شدنت رو میبینم.بغض دوباره خواست از گلوم بیاد بالا.اما زود دادمش پایین.باید نگه ش دارم تا خشم بشه و خشم باقی بمونه...فقط خشم...خشم و کینه و نفرت...



