۱۳۸۹/۱۱/۳

برای او که باید باشد و نیست

روزهایی بود که من و تو به یکباره ایمان آوردیم به زندگی...به بودن...به خواستن...به دیده شدن...
و روزهایی بود که همه ی امیدمان آوار شد بر سرمان...به یکباره...
و منی که هنوز غرقم...غرق اشکهایی که از یادت..از یادتان تمام نمیشود...
تولدت مبارک ندا...28 سالگیت مبارک...
هنوز امیرآباد بوی خون میدهد...بوی تو..کاش داشتیمت این روزهای سرد...کاش داشتیمت...